جزوه حضرت فاطمه (سلام الله علیها) مظهر عبودیت

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم
عبرتی بزرگ
لازم است بیش از این‌که از حیات اهل‌البیت«سلام‌الله‌علیهم» اطلاع به‌دست آوریم، از حیات آن‌ها عبرت بگیریم. این‌ خانواده ابعاد گوناگونی دارند که هر بعدی از ابعاد وجود آن ذوات مقدس عبرتی و تنبُّهی را به همراه دارد و لذا در رابطه با اهل‌البیت«سلام‌الله‌علیهم» در ابعاد گوناگون وظیفه‌هایی بر دوش داریم. یکی از مباحثی که لازم است نسبت به آن بسیار حسّاس باشیم، معرفت به مقام این خانواده است. واقعاً این خانواده همیشه مظلوم‌اند، حتّی از طریق توجّه شیعیانشان به آن‌ها، به طوری که ما می‌خواهیم نهایتاً یک دهه در رابطه با آن‌ها سخن بگوییم، در حالی‌که در رابطه‌ با ابعاد گوناگون وجودی آن‌ها و سیره و سخنانشان این‌قدر مسئله هست که باور کنید اگر تمام طول سال را هم وقت بگذاریم، شاید  آخر سال کمی بتوانیم نسبت به آن‌ها معرفتی پیدا کنیم، چون معرفت به این حقایق عالم وجود خیلی مقدّمات می‌خواهد. احوالات فاطمه«سلام‌الله‌علیها» و اهل بیت‌«سلام‌الله‌علیهم» از یک طرف؛ نحوة حضورشان در هستی و تاریخ، خطبه‌هایشان، مقامشان، همه ‌و‌همه، دریچه‌هایی است برای معرفت حقیقی، پس نه تنها از آن جهت که دشمنانشان به آن‌ها جفا کردند، مظلوم‌اند بلکه از آن جهت هم که دوستانشان همّت شناخت ابعاد شخصیت آن‌ها را ندارند، نیز مظلوم‌اند. به طوری که گویا اینان در تمام طول تاریخ مظلومان زمین هستند.
عرض من این است که بیاییم نسبت به خاندان رسول خدا«صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم» عبرت بگیریم. عبرت، یعنی عبور کردن، پس بیایید با نظر به این ذوات مقدس از ظاهرِ حرکات و کلمات آن‌ها عبور کنیم و نگاهی به باطن قضیه بیندازیم. یک وقت شما می‌بینید یکی کسی کس دیگر را کُشت، این ظاهر قضیه را دیدن است، یک‌وقت حول قضیه را بررسی می‌کنیم و از آن ظاهر عبور می‌کنیم می‌رویم به سوی این، که چرا او را کشت؟ چرا این فرد ‌توانست در نظام هستی آن دیگری را بکشد؟ چرا این‌طور شد که شد؟ چرا کسی می‌تواند بکشد و کسی نمی‌تواند بکشد؟ این‌‌ها همه عبرت و عبور از ظاهر حادثه است. حتماً با من هم‌عقیده هستید ‌که این خاندان بهترین آدم‌ها بودند، حتّی کسانی که حریم آن‌ها را نگه نداشتند، قبول دارند که مقام این خاندان بس عظیم است، به طوری که «بخاری» در «صحیح» خود می‌گوید: رسول‌خدا«صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم» فرمودند: «فاطِمَةُ بِضْعَةٌ مِنّی یُریبُنی ما اَرابَها وَ یُؤْذینی ما آذاها»؛[1] یعنی فاطمه پاره‌ای از وجود من است، مرا رعایت کرده آن‌چه او را رعایت کند و مرا آزار داده آنچه او را آزار دهد. یا اهل سنت از شیخ سلیمان حنفی قندوزی در کتاب «مودّة‌القربی» روایت دارند که « اِنَّ رَسُولَ‌‌الله«صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم» قالَ: خَیْرُ رِجالِکُمْ عَلِیِّ‌بْنِ‌اَبی‌طالِب، وَ خَیْرُ شَبابِکُمُ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنِ وَ خَیْرٌ نِسائِکُمْ فاطِمَةُ بِنْتَ مُحَمَّد«صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌‌وسلّم»»؛ یعنی بهترین مردان شما علی‌بن‌ابی‌طالب و بهترین زنان شما حسن و حسین و بهترین زنان شما فاطمه دختر محمّد«صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم» است. 
پس عنایت فرمودید که عظمت شخصیت اهل‌البیت«علیهم‌السلام» چیزی نیست که کسی منکر آن باشد و یا فقط ما شیعیان بر آن اِصرار داشته باشیم، حال با توجّه به این نکته این سؤال پیش می‌آید که چرا بر این بهترین آدم‌ها در جامعه اسلام مسائلی گذشت که اگر  بر مسلمانان عادی هم گذشته بود، برای ما دردناک بود؟ بنشینیم فکر کنیم: آیا حوادثی که برای این خانواده اتفاق افتاد خود حکمتی نبوده، که به بهترین آدم‌های روی زمین مشکلاتی رسیده که برای انسان‌های عادی تحمل آن‌ها مشکل است، و در عین این‌که  متوجّه می‌شویم برای این خانواده مشکلاتی به‌وجود آمده، سعی کنیم حکمت آن را پیدا کنیم و پیرو فهم حکمت مسئله به بصیرتی نائل شویم.
شرایط درخشندگی اولیاء الهی
خداوند می‌فرماید: «وَکَذَلِکَ جَعَلْنَا لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا مِّنَ الْمُجْرِمِینَ وَکَفَى بِرَبِّکَ هَادِیًا وَنَصِیرًا»[2] یعنی؛ برای هر پیامبری اینچنین قرار دادیم ، دشمنانی را از مجرمین و گناهکاران، و پروردگار تو به عنوان هدایتگر و یاری‌دهنده کافی است. پس در نظام عالم کسانی از گناهکاران هستند که دشمن پیامبران و اولیاء الهی هستند؛ ممکن است بپرسیم چرا چنین است، ما بحمدلله علّت آن را می‌شناسیم، چون ما بعد از حادثه‌های بزرگ تاریخی قرار داریم و بعد از هزار و چهارصدسال بسیاری از ابعاد این سنت برای ما روشن است که اوّلاً؛ دشمنی گناهکاران با انبیاء و اولیاء الهی آنچنان نیست که کار به نفع گناهکاران تمام شود، بلکه آن‌ها با همة دشمنی که اِعمال می‌کنند، به زباله‌دان تاریخ سوق داده می‌شوند. ثانیاً؛ بسیاری از عظمت‌های اولیاء الهی در راستای دشمنی گناهکاران به نمایش می‌آید.
      راستی اگر معاویه و خوارج نبودند، چگونه عظمت‌های پنهان علی«علیه‌السلام» به نمایش می‌آمد. آری؛ درست است که امثال معاویه و خوارج با سوء‌اختیار خود دشمنی کردند، ولی این دشمنی آنچنان نبود که مقابل ارادة الهی باشد، و مانع تشعشع عظمت اولیاء الهی گردند، به طوری که امروز بیشتر از دیروز بشریت متوجّه عظمت و عزّت اهل‌البیت«سلام‌الله‌علیهم» شده‌اند و به نظر بنده حضرت‌زهرا«علیها‌السلام»؛آرام‌آرام در افق آینده در حال طلوع کردن هستند، هر چند دشمنان این خانواده خوش ندارند. شما ملاحظه می‌کنید که اگر نقشه‌های دشمنان اهل‌البیت پیامبر«علیهم‌السلام» عملی شده بود الآن نه از شیعه خبری بود و نه از اسلام، و در جای دیگر باید روشن شود که همین اسلام اهل سنّت نیز در پرتو وجود اهل‌البیت ماندگار شد و ائمه چهارگانه اهل سنّت به طور مستقیم یا غیر مستقیم تحت‌تأثیر ائمه معصومین«علیهم‌السلام» هستند.
     نکته‌ای که مایلم در بارة آن فکر کنیم این است که سنّت خدا در برخورد با اهل‌الله سنّت خاصی است. یعنی آنچه در مورد خاندان پیامبرخدا«صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌‌وسلّم» پیش آمد در جای خود یک سنّت است و نه یک حادثه اتّفاقی، و ما آنچه را که گذشته است یک قاعده می‌دانیم نه یک حادثة اتفاقی. اگر این مطلب را به خوبی و با دقت تمام مورد توجه قرار دهید از ظاهر حوادث به سنت الهی نظر می‌کنیم و عبرت‌ها خواهیم گرفت. گاهی می‌گوییم اگر سقیفة بنی‌ساعده درست نشده بود، و اگر علی«علیه‌السلام» حاکم شده بود، خوب بود، چون دیگر نمی‌آمدند خانة دختر رسول خدا«صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم» را آتش بزنند و مشکلات بعدی، مثل شهادت امام حسین«علیه‌السلام» پیش نمی‌آمد، آری چقدر خوب بود که این انحراف‌ها پیش نمی‌آمد، ولی به نظر شما آنچه واقع شد طبق آیه‌ای که عرض کردم، خودش یک قاعده نیست که خداوند در رابطه با اولیایش اجراء می‌کند تا در آن شرایط، گوهر وجودی آن‌ها به تمامه بدرخشند و از طریق این درخشندگی مردم نور بگیرند؟
در قرآن داریم: «وَلَوْ شَاء اللّهُ لَجَعَلَکُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلَـکِن لِّیَبْلُوَکُمْ فِی مَآ آتَاکُم»؛ [3]یعنی  اگر خدا می‌خواست که شما امّت واحدی شوید، این کار را می‌کرد، ولی می‌خواست شما را در آنچه به شما داده بیازماید. و یا می‌فرماید:« وَلَوْ شَاء‌اللّهُ لَجَمَعَهُمْ عَلَى الْهُدَى فَلاَ تَکُونَنَّ مِنَ الْجَاهِلِینَ»؛[4] یعنی اگر می‌خواستیم آن‌ها را در مسیر هدایت جمع می‌کردیم، پس از نادانان نباش. در واقع در این نوع آیات می‌خواهد بفرماید ما نخواستیم غیر از این بکینم. حالا خودتان متوجّه‌اید که خداوند حق است و از او جز حق صادر نمی‌شود، پس هر چه خدا از این زاویه اراده می‌کند، حق است و حکمت و مصلحتی را دنبال می‌نماید، حال ببینید چرا حق در آن برهه از تاریخ به این شکل واقع شد. البته نمی‌خواهم اشعری‌گری پیشه کنید و نتیجه بگیرید، چون هر چه خدا بکند حق است، پس آنچه واقع شد خوب است و نمی‌شد غیر از آن بشود، هرگز از چنین آیاتی نباید چنین نتایجی را گرفت، بلکه باید متوجّه بود که عالم نظام‌مند است، و خداوند می‌خواهد بفرماید نظام الهی با آرزوهای افراد تحقّق نمی‌یابد بلکه در جای خود قواعدی دارد، همچنان‌که باید شرایط امتحان انسان‌ها فراهم شود، باید شرایط طوری باشد که اهل‌البیت نمایش ایمان بشوند و از این زاویه آنچه نسبت به آن ذوات مقدسه واقع شد، نه تنها مصیبت نیست، بلکه یک دنیا عبرت است و یک بصیرت وسیعی را به دنبال دارد و موجب هدایت انسان می‌شود و شما در این صحنه تاریخ باید با نظر به آن واقعه بهره‌ها بگیرید و ایمانتان به سنن ثابت و لایتغیر الهی محکم شود.
در کتاب بصائر الدرجات، یکی از نکاتی که اهل‌البیت دربارة خودشان روشن می‌‌کنند این است که «اِنَّ اَمْرَنا سِرٌّ فِی سِرّ وَ سِرُّ لایَفیدُهُ اِلّا سِرّ وَ سِرٌّ عَلَی سِرِّ وَ سِرٌّ مُقْنَعٌ بِسِرّ»؛[5] یعنی امر ما پنهان در پنهان است و پنهانی است که در سرّ پیچیده شده و سرّی است پوشیده به سرّ. در واقع می‌خواهند ما را متوجّه کنند که در برخورد با آن‌ها و فلسفه وجودی ما در عالم خلقت، سطحی و سرسری برخورد نکنیم. مثل قرآن که می‌‌فرماید: «اَفَلا یَتَدَّبَرُون الْقرآن»؛ یعنی آیا در قرآن تدبّر نمی‌کنید و از سطح به عمق سیر نمی‌کنید؟ در واقع قرآن با این آیه می‌فرماید من کتابی عمیق هستم، اَسرار شخصیت من را شما ساده به‌دست نمی‌آورید، شما باید عمیق بشوید، وقت صرف کیند، فکر کنید، و در فهم قرآن به همدیگر کمک کنید، تا به اندازة تدبّرتان از آن چیزی به‌دست بیاورید. در روایت داریم که امیر‌المؤمنین«علیه‌السلام» می‌فرمایند:«اِنَّ اَمْرُنا صَعْبٌ مُسْتَصْعَب»؛[6] یعنی امر ما سختِ پیچیده به سختی‌هاست. اسبی که نشود او رام کرد، می‌گویند: «صَعْب»، یعنی موضوعی که زود به دست نمی‌آید. می‌فرمایند: امور ما اهل‌البیت این‌طوری است که خیلی باید تلاش کنید تا از اَسرار آن سردربیاورید، به همین جهت عرض کردم این‌ها مظلوم هستند، چون ما هنوز اراده نکرده‌ایم در مورد این ذوات مقدس فکر کنیم، یک دهه در طول سال یادی از آن‌ها هست و تمام می‌شود و این برخورد در رابطه با معرفت به مقام ائمه ‌معصومین«علیهم‌السلام» برای شیعه مشکلی شده است.
 اساتید محترم حوزه حرفشان این است که ما باید از کوچک‌ترین حرکات و سکنات ائمه معصومین عبرت بگیریم و جهت بررسی شخصیت و چگونگی برخورد آن‌ها با حوادث پیش آمده در حوزه‌های علمیه و دانشگاه‌ها درس رسمی بگذاریم. ما فیزیولوژی داریم، جامعه‌شناسی داریم، امّا در بررسی ابعاد گوناگون فاطمه«سلام‌الله‌علیها» و یا امام سجاد«علیه‌السلام» و سایر ائمه آنچنان برخورد نمی‌کنیم که با فیزیولوژی برخورد می‌کنیم. آیا امام سجّاد، حضرت زهرا و سایر ائمه«علیهم‌السلام» به اندازة زمین و سنگ از حقیقت برخوردار نیستند؟ ما ژئولوژی یا زمین‌شناسی داریم. بنده و امثال بنده 4سال درس زمین‌شناسی خوانده‌ایم، و چقدر انرژی‌های دوران جوانی‌مان را صرف حفظ‌کردن اسامی فسیل‌ها و سنگ‌هایی کرده‌ایم که قسمت بسیار محدودی از زندگی ما را بهره‌مند می‌کند، ولی آیا به همان اندازه در شناخت حضرت فاطمه«سلام‌الله‌علیها» وقت گذاشته‌ایم؟ آیا این یک مصیبت بزرگ نیست؟ باید  به لطف الهی در نظام آموزش و تربیتی خود – اعم از خانه و مسجد و حوزه و دانشگاه- نگاه دقیق و تیزبینی را نسبت به نظر به مقام و نقش ائمه معصومین«علیهم‌السلام» احیاء کنیم که آن نگاه همراه با تدبّر در حرکات و سکنات  و افکار آن‌ها باشد و از طولانی شدن بحث خسته نشویم، چراکه حقایق قدسی بالاتر از آن‌اند که عقل و قلب به راحتی به آن‌ها دست یابند. خدا می‌داند اگر ما بخواهیم در مورد حضرت صدیقةکبری«علیها‌السلام» بحث کنیم، اوّلاً؛ باید بنا را بر عمیق دیدن مسئله بگذاریم، ثانیاً؛ تصمیم بگیریم با جلسات ممتد موضوع را دنبال کنیم تا شاید إن‌شاء‌الله بهره‌های لازم نصیبمان شود و به معرفتی برسیم که دائماً در زندگی ما نقش داشته باشد، در آن حالت است که می‌یابیم حضرت زهرا«علیها‌السلام» مربوط به آینده بشر است. در آن حالت است که می‌‌بینیم قضیه خیلی جدّی‌تر از این‌ها است. انسان در ابتدا تصورنمی‌کند عمق موضوع چقدر است، ولی مدّتی که وقت گذاشت و خدا هم کمک کرد تازه می‌فهمد موضوع خیلی بالاتر از این حرف‌ها است و در آن صورت آن روایاتی را که انکار می‌کرد و بیشتر غلوّ و خیالات می‌دانست به عنوان سخنانی با پشتوانة دقیق علمی می‌شناسد، شرطش آن است که نسبت به ذوات مقدس اهل‌البیت روح تحقیق پیدا کنیم، متأسفانه در همین بحث اگر ما بخواهیم کمی تحقیقی حرف بزنیم، حوصلة بعضی‌ها سر می‌رود، چرا؟ چون هنوز روح تحقیق راجع به اهل‌البیت در ما پذیرفته نشده است، معتقدیم یک نقلی از سخنان آن‌ها در میان ‌آید، و یک تذکری بگیریم و تمام. این مصیبت است برای ما، خودشان فریاد می‌زنند ما پیچیده‌ایم، کسی ما را درک نمی‌کند مگر ملک مقرب یا کسی که قلبش با ایمان امتحان شده باشد، باید خیلی آماده باشید، ولی همین سخن را هم به عنوان یک نقل و یک تذکّر می‌گیریم و بس.
شرایط درخشش فاطمه‌زهرا«سلام‌الله‌علیها»
 برگردیم به اصل بحثی که در ابتدا مطرح شد و آن عبارت بود از حکمت این که خداوند سنّتی را قرار داده که ممکن می‌شود عدّه‌ای با سوء اختیار خود با این خاندان این‌طور برخورد ‌کنند، چیست؟ حداقلِ جواب این است که در چنین شرایطی عظمت و هدایتگری آن‌ها برای بشریت روشن می‌شود، تا بشریت بفهمد در هر شرایطی باید بر اساس برنامة خداوند زندگی کرد، و حاکمیت فرهنگ سقیفه نباید انسان‌ها را از ادامة دینداری با حاکمیت امام معصوم منصرف کند. این‌ها وسیلة هدایت ما می‌شوند، پس طبق این عرض، نه تنها مصیبت‌هایی که بر حضرت زهرا«سلام‌الله‌علیها» وارد شد او را محو نکرد، بلکه فاطمه«سلام‌الله‌علیها» در این شرایط درخشید، و درخشش او را انسان‌های طالب هدایت دیدند و فهمیدند و توشه راه هدایت خود قرار دادند، همچنان‌که امیر‌المؤمنین«علیه‌السلام» در شرایط سختِ بعد از رحلت رسول خدا«صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌‌وسلّم» درخشیدند و در این شرایط و در چنین درخششی بود که دشمنانشان با همة تلاشی که کردند و می‌کنند، بی‌رنگ و پوچ شدند و می‌شوند. این حوادثِ به ظاهر مصیبت‌بار عامل نمایش زشتی کار دشمنان آن‌ها و موجب ظهور رحمت و نورانیت خود آن‌ها می‌شود. به خوبی در متن تاریخ روشن شد که دشمن آن‌ها موفق نشد، هر چند تلاش کرد شکست خود را پنهان کند. ای کاش این نکته برای بشر امروز روشن شود تا به جای این‌که تحت‌تأثیر تبلیغات پوچ قرار گیرد با حقیقت هم‌عهد شود و بفهمد حقیقت پایدارترین بُعد عالم هستی است.
گاهی دوستان سؤالاتی را می‌پرسند که نشان می‌دهد از حوادث تاریخی و سنّت الهی نسبت به اهل‌البیت نتیجه لازمه را نگرفته‌اند، مثلاً می‌پرسند: چرا آدم‌های خوب در این دنیا یک طوری با مشکلات روبه‌رو بوده و هستند؟ علّت این سؤال و اشکال این است که سؤال‌کننده نتوانسته جایگاه و نقش تاریخی اهل‌البیت پیامبر«علیهم‌السلام» را بشناسد و هر چه شنیده از مصیبت‌های آن‌ها بوده است. از حضرت فاطمه«سلام‌الله‌علیها» آنچه شنیده، پهلوی شکسته و گریه‌های بیت‌الاحزان و بازوی ورم‌کرده و محرومیت از فدک بوده و یا در مورد علی«علیه‌السلام» آنچه شنیده طناب بر دور گردن آن حضرت و محرومیت آن حضرت از حقّ حاکمیت بوده است؛ خوب یک جوان با ظاهر این قضایا که روبه‌رو می‌شود معلوم است که سؤال می‌کند چرا خداوند چنین مصیبت‌هایی را برای این بهترین بندگانش جاری ساخته است؟ یکی از این جوان‌ها می‌گفت من خیلی دوست دارم مؤمن بشوم و ایمان‌داشتن به خدا و وارد شدن به سلوک مؤمنین را می‌پسندم، ولی می‌ترسم اگر مؤمن بشوم، همة آن بدبختی‌هایی که بر سر بقیة مؤمنان می‌آید، بر سر من هم بیاید!! حال سؤال من این است: آیا واقعاً این‌طوری است، یعنی آیا موضع‌گیری فاطمه«سلام‌الله‌علیها» در مقابل انحراف بزرگی که در صدر اسلام به‌وجود آمد بی‌نتیجه بود و فقط حاصلش پهلوی شکسته و بازوی ورم‌کرده بود؟ فاطمه«سلام‌الله‌علیها» به عنوان یک انسان معصوم و یک حقیقت قدسی، وارد صحنه‌ای از نمایش حق گشت که تا قیام قیامت بشر از برکات آن برخوردار است، و واقعاً دشمنان حضرت شکست خوردند، مگر شکست چیست؟ مگر شکست این نیست که دشمنان ایشان در راه نمایش انسانیت مردود شدند، مگر درخشش فاطمه«سلام‌الله‌علیها» همه چیز را روشن نکرد؟ آیا پهلوی شکسته دختر رسول خدا«صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌‌وسلّم» سندی نیست که او به همراه خود آیندة تاریخ را تغذیه کند و به بشریت بفهماند اسلام حقیقی کدام است و باید چگونه راه را پیدا کنند؟ ایشان به زیباترین شکل اسلامیت و انسانیت را نشان دادند و لذا امثال عُمر با طرز فکر مخصوص خودش نتوانست آن را تحمل کند، و از این طریق تاریخ ورق خورد. آری؛ ائمه معصومین«علیهم‌السلام» خوب می‌دانستند وارد چنین صحنه‌ای شدن هزینه دارد ولی این را نیز می‌دانستند که با کمترین هزینه بیشترین نتیجه را خواهند گرفت، اگر حضرت اباعبدلله‌«علیه‌السلام» شهید نشده بودند، مگر چند سال دیگر عمر می‌کردند، آیا نتیجه‌ای که به‌دست آوردند با بدن‌هایی که از دست دادند قابل مقایسه است؟
چراغ‌های هدایت‌گرِ تاریخ
ائمه معصومین«علیهم‌السلام» با حرکات و کلمات خود به حادثه‌ها نور انداختند و در نتیجه همه چیز روشن شد، زندگی آن‌ها نور و روشنگری بود و مسلّم باید زندگی آن ذوات مقدس را از این زاویه نگاه ‌کنید. پس ابتدا باید این نکته خوب روشن شود که زندگی اهل‌البیت پیامبر«علیهم‌السلام» یک آینه عبرت تاریخی است، یعنی ما را از طریق حرکات و کلمات خود متوجّه می‌کنند که خداوند چگونه با عمل مؤمنین، چراغ هدایت و حکمت را به تاریخ نشان داده است. این‌ها کتاب سراسر روشنگر تاریخ هستند. این‌ها به ما نشان دادند که آدم‌ها! ما در راستای بندگی خداوند از هر سختی که بتواند بندگی‌مان را نشان دهد، استقبال می‌کنیم، این‌ها عقل مجسّم تاریخ‌اند، کافی بود یک ذره کوتاه بیایند، فدک که هیچ، ده‌برابر فدک را به آن‌ها می‌دادند، ولی آن‌ها چراغ هدایت‌اند نه حریصان به فدک و نه طالبان حکومت. حضرت زهرا«سلام‌الله‌علیها» از طریق نمایاندن غصب حاکمیت و یا غصب فدک، کار بزرگی برای بشریت انجام دادند، و آن کار عبارت بود از این‌که بشریت بفهمد تا امام معصومی بر رأس حاکمیت نباشد هرگز بشر به اهداف حقیقی خود دست نمی‌یابد، و اگر فاطمه«سلام‌الله‌علیها» سکوت کرده بود حاکمان سقیفه خود را به عنوان خلیفه رسول خدا«صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌‌وسلّم» به بشریت تحمیل کرده بودند و برای همیشه راه هدایت و نجات گُم می‌شد.
فاطمه«سلام‌الله‌علیها» پایه‌گذار جبهة مقابله با اسلام انحرافی
در واقع فاطمه«سلام‌الله‌علیها» فرصت را از دست نداد، درست وقتی شرایط نمایان‌شدن چهرة انحرافش از اسلام فراهم شد، فاطمه«سلام‌الله‌علیها» دست به اقدام زد و آنچه را باید می‌نمایاند نمایان کرد و خط انحراف را به خوبی معرفی کرد، انحرافی که پدر بزرگوارش شرایطی برای نمایاندن آن نیافت، و لذا فاطمه«سلام‌الله‌علیها» جبهه اصلی مقابله با اسلام انحرافی را پایه‌گذاری نمود، در فضایی سراسر معنوی، اعتراض خود را به گوش همه رساند تا نفاقِ‌ خانه‌کرده در زیر پوشش اسلام، نتواند خود را به نام اسلام جا بزند و چنین کاری، کار هر کسی نبود، چراکه سیاست‌بازان در چنین شرایطی موضوع را به جنگ قدرت تبدیل می‌کنند و مقابله با جبهة باطل را به مقابله دو جبهة متخاصم تبدیل می‌نمایند و این‌جاست که به‌واقع چنین کاری فقط از دست فاطمه‌زهرا«سلام‌الله‌علیها» که پیامبر خدا«صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌‌وسلّم» در موردش فرموده بود: «حَوراءُ‌ اِنْسِیَّه» یعنی فرشته‌ای انسان‌گونه، عملی بود، چون نمی‌توانستند به او اتهام جنگ قدرت بزنند و یا او را منتسب بخ یک خط سیاسی در مقابل خط سیاسی دیگر، متهم کنند و ما هم امروز باید متوجّه باشیم که حرکات و سکنات این خانواده را که سراسر نورند و معنویت سیاسیِ صرف تفسیر نکنیم و بدانیم  زندگی‌ این‌ها برای ما وسیلة هدایت شد و برای خودشان وسیلة قرب گشت.
پس ملاحظه خواهید کرد چرا خداوند سختی‌ها را به مؤمنین می‌دهد و مؤمنین هم با توجّه به نتایج همه‌جانبه‌ای که این سختی‌ها در پی دارد، به خوبی از آن‌ها استقبال می‌کنند و هرگز در مقابل آن سختی‌ها خود را نمی‌بازند، تا ما آن‌ها را صفحة روشن نمایش دینداری و هدایت ببینیم، پس نباید تصوّر کرد این حادثه‌ها که بر اهل بیت پیامبر«سلام‌الله‌علیهم» رفت، اتفاقی بوده که از دست خدا دررفته است.
اهل‌ بیت«سلام‌الله‌علیهم» و سختی‌های ایمان‌زا
 بعد از این‌که متوجّه شدیم مصائب اهل‌البیت«علیهم‌السلام» را از چه زاویه‌ای باید تحلیل کرد، نکته اصلی عرض بنده این است که فاطمه‌زهرا«سلام‌الله‌علیها» با این حرکتشان چه چیزی را می‌خواستند به ما نشان دهند؟ وقتی به این مطلب رسیدید که این‌ها نمایش بندگی و هدایت‌اند، دائم عطشتان این است که این‌ها ماوراء این حوادث تاریخی چه چیزی می‌خواستند به انسان‌ها بگویند، زیرا که همة زندگی آن‌ها برای بشریت حجّت است، همه زندگی‌شان برای این است که حق و باطل را نشان دهند. برای همین هم معتقدیم سکوت  و گفتار و حرکات اهل‌البیت همه ‌‌و همه حجّت است. إن‌شاء‌الله اگر در این فکر رفتیم که ما می‌خواهیم از این خانواده زندگی بگیریم، آن‌وقت نوع نگاهمان به آن‌ها نگاهی صحیح خواهد شد. اوّلین نکته‌ای که به‌دست می‌آوریم این است که متوجّه می‌شویم زندگی این‌ها در عین این‌که به ظاهر سختی‌هایی دارد ولی بسیار پرنتیجه است، می‌رسیم به این قاعده که خداوند بنده‌های محبوب خودش را از سختی‌ها جدا نمی‌کند، ولی نمی‌گذارد زندگی‌شان در بی‌ثمری، پوچ و هیچ شود. البته؛ سختی‌هایِ ایمان‌کُش غیر از سختی‌هایِ ایمان‌زا است، سختی‌های ایمان‌کش مال دشمنان اهل‌البیت«علیهم‌السلام» است. سختی‌های ایمان‌زا مربوط به این‌هاست. و در راستای این‌که ائمه معصومین«علیهم‌السلام» حجّت‌های خدا روی زمین هستند، از طریق تجلیل از شخصیت آن‌ها می‌توان راه رسیدن به هدف خود را بر روی زمین پیدا کرد و برای به ثمر رساندن زندگی، از سختی‌های ایمان‌زا هراسی به خود راه نداد.
فاطمه«سلام‌الله‌علیها» حجت خدا بر زمین
از جمله شخصیت‌هایی که حجّت خدا بر روی زمین است، حضرت زهرای مرضیه«سلام‌الله‌علیها» است. ما باید متوجّه باشیم حضرت از چه جهت حجّت خداوند است و چگونه می‌توان از طریق آن حضرت راه حق را پیدا کرد و طی نمود. برای روشن شدن موضوع ابتدا این روایت مشهور را مطرح و سپس بر روی آن کمی بحث می‌کنیم.
معنی مقصد خلقت بودن حضرت فاطمه«سلام‌الله‌علیها»
حضرت حق در حدیث قدسی می‌فرمایند:
«یا اَحْمَد! لَوْلاکَ لَمَا خَلَقْتُ الأفْلاکَ، وَ لَوْلا عَلِیٌّ لَما خَلَقْتُکَ، وَ لَوْلا فاطِمَةُ لَما خَلَقْتُکُما»؛[7] یعنی ای احمد! اگر اراده‌ای در خلقت تو نبود، افلاک را خلق نمی‌کردم، و اگر اراده‌ای در خلقت علی نبود، تو را خلق نمی‌کردم، و اگر اراده در خلقت فاطمه نبود، هیچ‌کدام از شما دو نفر را خلق نمی‌کردم.
اگر با دقّت این حدیث را دنبال کنیم به معارف خوبی دست خواهیم یافت، ولی اگر سرسری از آن بگذریم نه تنها معرفتی به‌دست نمی‌آوریم بلکه ممکن است به نتایج غلطی برسیم که موجب گمراهی ما ‌شود.
ظاهر حدیث ممکن است این مفهوم را در ذهن بیاورد که پیامبر خدا«صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم» و علی«علیه‌السلام» اصل نیستند، بلکه فاطمه«سلام‌الله‌علیها» اصل است، در حالی‌که فاطمه«سلام‌الله‌علیها»  می‌گوید همه‌چیزم پیامبر است، همان‌طور که امیر‌المؤمنین«علیه‌السلام» می‌فرمایند: من بنده‌ای از بندگان پیامبر هستم، پس در این که پیامبر«صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌‌وسلّم» اصل و مقدّمة خلقت است بحثی نیست و این روایت نمی‌خواهد این موضوع را نفی کند، بلکه نکته‌ دیگری را می‌خواهد به معارف ما اضافه نماید.
یک مثال عرض می‌کنم تا موضوع روشن شود: ما اگر یک حسینیه بسازیم تا در آن روضه‌خوانی کنیم، همه کارهای اولیه – اعم از بنّا و آجر و سیمان- مقدّمه می‌شوند برای این‌که رضه‌خوانی به وقوع بپیوندد، از طرفی روضه‌خوانی، نه چای دادن است و نه منبر و بلندگو، بلکه طرح مصائب و حرکات و سخنان امام حسین«علیه‌السلام» است، پس اعتبار همة آن مقدّمات به تحقّق آن هدف است. یا مثلاً متوجّه‌اید مقدّمات وجود انسان روی زمین همگی عاملی بوده که انسان‌ها فعلاً در روی زمین در حال زندگی باشند، ابتدا باید زمین باشد ، آب و هوا و امثال آن باشد تا بدن ما روی زمین و به کمک آن مقدمات رشد و نموّ کند و به این حالت کنونی درآید، حال که زمینه به‌وجودآمدن بدن ما فراهم شد، خود آن‌ها مقدّمه می‌شود برای هدفی دیگر، همان هدفی که قرآن در رابطه با آن می‌فرماید:«ما خَلَقْتُ الْجِنِّ وَ الْاِنْسِ اِلّا لِیَعْبُدُون»؛ یعنی ما جن و انس را خلق نکردیم مگر برای بندگی، پس همه انسان‌ها خلق شده‌اند برای بندگی. حضرت‌ فاطمه«سلام‌الله‌علیها» هم مثل همة انسان‌ها برای بندگی خلق شده است، چون هدف خلقت، بندگی است، از طرفی هدف رسالت و ارسال پیامبران برای کمک به مردم است تا به بهترین نحو بندگی کنند، و به همین جهت هم خود پیامبر«صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم» به دینش ایمان دارد و به آن عمل می‌نماید تا بندگی خود را پایدار نگهدارد. لذا قرآن در مورد پیامبرخدا«صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌‌وسلّم» می‌فرماید: «آمَنَ الرَّسول بِما اُنْزِلَ اِلَیْه مِنْ رَبِّه...» یعنی؛ پیامبر«صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌‌وسلّم» هم مثل بقیه به دین خودش ایمان دارد. از طرفی پیامبر«صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌‌وسلّم» این دین را آورده است تا مردم بندگی کنند، خودش هم به کمک این دین بندگی می‌کند، پس هدف رسالت رسول، بندگی است و خداوند رسول خود را نیافرید مگر برای بندگی.
هدف ولایت امیرالمؤمنین«علیه‌السلام» نیز عین هدف رسالت برای تحقق بندگی است، یعنی ولیّ خدا به امامت منصوب می‌شود تا ادامه‌دهندة راه رسالت باشد و مواظب است پیام رسول خدا«صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌‌وسلّم» مورد تحریف قرار نگیرد و دین پیامبر را در راستای همان هدف پیامبر خدا«صلّی‌الله‌علیه‌و آله‌سلّم» تفسیر کند و این در حالی است که خودشان به کمک دین پیامبر«صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌‌وسلّم» و راهنمایی‌هایی که خداوند بر قلب آن‌ها الهام می‌فرماید، هر چه بهتر بندگی خدا را پیشه کرده‌اند.
پس عنایت فرمودید که هدف رسالت و هدف امامت این است که انسان‌ها به کمک دینی که رسول‌خدا«صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌‌وسلّم» می‌آورد و به‌کمک راهنمایی‌هایی که امام معصوم می‌نماید، به بندگی خدا نایل شوند. از آن طرف طبق آیه قرآن هدف خلقت جن و انس هم بندگی است. با توجه به این‌که هدف خلقتِ جن و انس بندگی است و هدف وجود پیامبر و امام هم رساندن انسان‌هاست به بندگی، پس حالا که روایت می‌فرماید: هدف خلقت افلاک و پیامبر«صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌‌وسلّم» و علی«علیه‌السلام»، فاطمه«سلام‌الله‌علیها» است، به این اعتبار است که فاطمه«سلام‌الله‌علیها»  مظهر کامل و بالفعل بندگی است.
درست است که همة انسان‌ها برای بندگی خلق شده‌اند و درست است که پیامبر و امامان برای عملی شدن بندگی همه انسان‌ها خلق و مأمور شده‌اند، ولی می‌دانید که اکثر انسان‌ها نتوانستند آن هدف را به نحو کامل در زندگی خود ظاهر کنند و لذا هدف خلقتِ خود و هدف خلقت و مأموریت پیامبر و امام را در خود محقق نکردند. با توجّه به این نکات است که خداوند می‌فرمایند: هدف خلقت پیامبر و امام، فاطمه«سلام‌الله‌علیها» است، چون آن حضرت هدف خلقت افلاک و نبوت نبی و ولایت ولیّ را، که بندگی باشد به نحو کامل در خود ظاهر کرده است.
هنوز برای روشن شدن مقصدِ روایت فوق مقدماتی نیاز است، حال اوّل باید جهت روایت مشخص بشود تا بعداً بقیة مطالب مورد بحث قرار گیرد. تا حال در این حدیث قدسی رسیدیم به این‌که خداوند می‌فرماید: هدف رسالت - که پیامبری پیامبر«صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌‌وسلّم» باشد - و هدف ولایت - که ولایت علی«علیه‌السلام» باشد - فاطمه«سلام‌الله‌علیها» است، از آن طرف هم در قرآن فرمود: هدف خلقتِ جن و انس، بندگی است، پس می‌توان از این روایت نتیجه گرفت، حالا که هدف خلقت نبی و ولیّ، فاطمه«سلام‌الله‌علیها» است، از طرفی هدف خلقتِ جن و انس بندگی خدا است، پس فاطمه«سلام‌الله‌علیها» مظهر تامّ بندگی است. خداوند خواست این آدم‌های لااُبالی هم، همگی بندگی خدا را بپذیرند و در عمل بنده خدا شوند، امّا نشدند، امّا فاطمه«سلام‌الله‌علیها» آنچه خدا خواست بشود، شد.
تفاوت بُعد رسالت رسول با بُعد بندگی آن حضرت
باید با بررسی دوباره روی مقدماتی که عرض شد موضوع را با دقّت برای خود ملکه کنیم، ولی قبل از ادامة بحث این اشکال را مرتفع کنیم که ممکن است بپرسید آیا طبق این بحث، این روایت می‌خواهد بگوید پیامبر خدا«صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌‌وسلّم» و علی«علیه‌السلام» مظهر بندگی نبودند؟ در جواب باید گفت: در مورد شخصیت پیامبر خدا«صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌‌وسلّم» و علی«علیه‌السلام» دوبعد مطرح است، یک بُعد همان بُعد رسالت و امامت آن بزرگان است، و یک بُعد، بُعد بندگی آن‌هاست، از نظر بندگی همه این ذوات مقدسه کامل‌اند و همگی مقصد و هدف خلقت می‌باشند، ولی از جهت رسالت و امامت موضوع دیگری مطرح است که آن عبارت است از هدف رسالت و امامت، این روایت می‌خواهد بفرماید: هدف رسالت و امامت ظهور بندگی است و فاطمه«سلام‌الله‌علیها» مظهر کامل آن هدفی است که رسول به اعتبار رسالت و امام به اعتبار امامت، به عهده دارند و توجه به شخصیت حضرت زهرا«علیها‌السلام» در روایات، بیانگر این نکته است که ما می‌توانیم اهداف صحیح بندگی را در حرکات و سکنات صدیقة کبری«سلام‌الله‌علیها» پیدا کنیم.
فاطمه«سلام‌الله‌علیها» حجتی برای امامان معصوم«علیهم‌السلام»
روایت دیگری داریم که حضرت امام حسن عسگری«علیه‌السلام» می‌فرمایند:
«نَحْنُ حُجَجُ‌الله عَلی خَلْقِهِ وَ جَدَّتُنا فاطِمَةُ حُجَّةٌ عَلَیْنا»؛[8] یعنی ما حجّت‌های خداییم برای مردم، و فاطمه«سلام‌الله‌علیها» مادرمان حجّت است برای ما.
 چنانچه ملاحظه می فرمایید این نوع روایات نظر به شخصیت خاص حضرت زهرا«علیها‌السلام» دارد، به طوری که امامان معصوم متوجّه آن جنبة خاص شخصیت حضرت زهرا«علیها‌السلام» هستند، گویا فاطمه«سلام‌الله‌علیها» پیشتاز راه‌هایی در بندگی است که بقیة ائمه معصومین«علیهم‌السلام»  همان راه‌ها را طی می‌کنند واین موضوع حکایت از مقام قرب و بصیرت آن حضرت می‌کند و این‌که می‌توان با نظر به وجود مقدس آن حضرت راه‌های دقیقی را در مسیر بندگی خدا، طی کرد. پس در عینی که همة این ذوات مقدس در ذات، در یک مقام هستند، در مقام ظهور هر کدام نمایش حقیقتی از حقایق‌اند، در این راستا فاطمه«علیها‌السلام» نمایش بندگی کامل خداوند است.
شاید اگر بدون دقت و تحقیق با این کلمات روبه‌رو شوید، تصور شود ما در مورد اهل‌البیت«علیهم‌السلام»  غلوّ می‌کنیم، در حالی‌که هرگز چنین قصدی در کار نیست، ولی نمی‌توانیم از این نکته غافل شویم که این‌ها حقایقِ کمال انسانیت‌اند و از این جهت مقام آن‌ها را در عالم وجود شناختن و وصف‌کردن، غلوّ نیست. گاهی کسی را مدح می‌کنیم، بعد می‌بینیم افراط کردیم! و خوبی‌های او را بیشتر از آن اندازه که هست طرح کردیم، بعد پشیمان می‌شویم و از خدا استغفار می‌کنیم، چون آن‌هایی که مدح کردیم، اصل و حقیقت انسانیت نیستند، ولی بالأخره انسان‌ها دارای یک حقیقت هستند یا نه، و آیا حقیقت عبودیت انسان‌ها در کسی محقّق می‌باشد یا نه؟ در مورد فاطمه«سلام‌الله‌علیها» و اهل‌البیت«علیهم‌السلام»  هر چقدر در این رابطه بگوییم کم گفته‌ایم، بعداً از این جهت پشیمان می‌شویم که چرا حق آن‌ها را اداء نکردیم. خودشان می‌فرمایند: « اِجْعَلُونا مَخْلوقینَ وَ قولوا فینا مَا شِئْتُم»[9] ما را مخلوق بدانید و سپس هر آنچه خواستید در مورد ما بگویید. و نیز می‌فرمایند: «نَزِّلُونا عَنِ الرِّبُوبِیّة، ثُمَّ قُولُوا فینا مَا شِئْتُم»؛ یعنی ما را از مرتبة ربوبیت پایین بیاورید، حالا هر مدحی که خواستید در مورد ما بگویید، درست گفته‌اید. مقام اهل‌البیت«علیهم‌السلام»  مثل قرآن با تدبّر و حوصله شناخته می‌شود وگرنه هر سخنی که از مقام آن‌ عزیزان گفته شود برای افرادی که در شناخت آن‌ ذوات مقدسه برنامه‌ریزی نکرده‌اند، غلوّ‌آمیز است و بدانید همان طور که در قیامت معلوم می‌شود امّت اسلام به قرآن بی‌محلی کردند و آن را مهجور نمودند، در مورد اهل‌البیت«علیهم‌السلام»  هم هست، هم قرآن را در حدّ خواندن نگه‌داشتند و هم اهل‌البیت«علیهم‌السلام»  را در حدّ مدحِ بدون معرفت متوقف کردند.
اگر بخواهیم به اهل‌البیت معرفت پیدا کنیم دست‌یابی به چنین معرفتی، ممکن است و اگر به چنین معرفتی دست یافتیم، دریچه‌های بزرگی از معارف بر عقل و قلب ما گشوده می‌شود. طبق روایتی که عرض شد؛ در واقع امام‌حسن‌عسگری«علیه‌السلام» می‌فرمایند: ما می‌خواهیم مردم را به اوج بندگی برسانیم، آن‌ مقام و مرتبه‌ای که اگر مردم به آن برسند، به همة مقصد خود رسیده‌اند، آن‌ مقام و مرتبه‌ای است که فاطمه«سلام‌الله‌علیها» رسیده است و وجودش دعوت و اشاره است به آن مقام. حالا این ائمه معصومین که حجّت و راهنمایند تا مردم را به آن مقام، راهنمایی و وصل نمایند، پس کتاب که قرآن باشد، و کلید که فاطمه«سلام‌الله‌علیها» باشد، دست اهل‌‌البیت است. علم این‌که من و شما به آن عالی‌ترین مقام برسیم، دست اهل‌البیت است، به کجا می‌خواهند ما را برسانند؟ به مقامی که حضرت فاطمه«سلام‌الله‌علیها» به آن اشاره دارد و با حرکات و گفتار خود آن را نشان می دهد، آن‌وقت نزد اهل‌البیت«علیهم‌السلام» در آن مقام، رسالت و ولایت فرق نمی‌کند، فرقش این است که رسالت هم دین را آورده، هم هدایت می‌کند، ولایت دین نیاورده ولی هدایت به سوی آن مقصد عالی را به عهده دارد. خوب حالا اگر به این نکته دوم که حضرت امام حسن عسگری«علیه‌السلام» مطرح فرمودند نیز عنایت بفرمایید باز نتیجه این می‌شود که مظهر عبودیت خدا، فاطمه«سلام‌الله‌علیها» است، مردم بنا است بنده خدا بشوند، حال یا نشده‌اند و یا در راه‌اند، ولی فاطمه«سلام‌الله‌علیها» هم بنا بود بنده خدا شود هم بندة خدا شده، و هم حجت و راهنما برای امامام معصوم«علیهم‌السلام» می‌شود تا آن‌ها نهایی‌ترین منزل را که رسیدن به عبودیت است بتوانند به بشریت نشان دهند. حالا می‌توان فهمید چرا فاطمه«سلام‌الله‌علیها» مقصد خلقت است، چون هدف خلقت انسان و جنّ بندگی است و فاطمه«سلام‌الله‌علیها» همان بندگی است آن هم در فعلیت تامّ و تمام، و نیز می‌توان فهمید این موضوع به معنی آن نیست که آن حضرت از نبی‌اکرم«صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌‌وسلّم» و علی«علیه‌السلام» بالاتر است، بلکه تماماً تابع پیامبر خدا«صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌‌وسلّم» است، به عنوان نبیّ‌الله«صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌‌وسلّم» و تماماً تابع علی«علیه‌السلام» است، به عنوان امام منصوب از طرف خدا، و از جهت نبوت و امامتْ آن دو بزرگوار حجت خدا برای همة بشریت، از جمله برای حضرت فاطمه«سلام‌الله‌علیها» هستند. و روشن است که مقام عبودیت پیامبر خدا«صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌‌وسلّم» و علی«علیه‌السلام» نیز مقصد خلقت است و رسالتِ رسول خدا«صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌‌وسلّم» و امامت علی«علیه‌السلام» برای همان عبودیتی است که آن ذوات مقدس تماماً در آن مستقر‌اند.
فاطمه«سلام‌الله‌علیها» متذکر عبودیت انسان‌ها
حتماً شنیده‌اید که امام صادق«علیه‌السلام» می‌فرمایند: بعد از فوت پیامبر«صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌سلّم»، جبرئیل به خانة حضرت زهرا«سلام‌الله‌علیها» مراوده داشت، در یک روایت می‌فرمایند:
« وَ کانَ جِبْرِئیلَ یَأْتیها فَیُحْسِنْ عَزاء‌َها عَلَی اَبیهَا، وَ یُطَیِّبُ نَفْسَها، وَ یُخْبِرُها عَنْ اَبیهَا وَ مَکانِهِ، وَ یُخْبِرُها بِما یَکُونُ بَعْدَها فِی ذُرِّیَتُها»؛[10] یعنی جبرئیل نزد وی می‌آمد و او را در مصیبت پدر بزرگوارش دلداری و سرسلامتی می‌داد و او را از پدر گرامی و جایگاهش و نیز از آنچه بعد از وی دربارة ذریّه‌اش روی می‌دهد خبر می‌داد.
البته این مراوده، کمال اصلی حضرت زهرا«سلام‌الله‌علیها» نیست، هر چند در این مقام، کمال بسیار مهمّی است که جبرئیل با آن حضرت مراوده داشته باشد ولی کمال اصلی عبارت است از این‌که فاطمه«سلام‌الله‌علیها» به عبودیت تامّ و تمام رسیده است،  آنچه مهم‌ترین کمال برای یک انسان است، عبودیت خدا است و به همین جهت خداوند در وصف رسول خود، عبودیت را از رسالت، مقدّم آورد و فرمود: «عَبْدُهُ وَ رَسُولُه»؛ پس اصل و حقیقت هر انسان عبد بودن او است، حالا هر کس آن را در خود به فعلیت برساند به حقیقت خود دست یافته است. امام خمینی«رحمة‌‌الله‌علیه» در کتاب آداب‌الصلاة در رابطه با «عَبْدُهُ وَ رَسُولُه» می‌فرمایند: این عبودیت، رسالت را به دنبال می‌آورد، هر که بندة کامل شود، هر زمان که جامعه نیاز به نبی داشت همان عبد کامل را به رسالت مبعوث می‌کنند، اصلْ و مقصد هرکس عبودیت است، پس اصل و مقصد انسان آن چیزی است که در فاطمه«سلام‌الله‌علیها» به نمایش آمده‌است، و حضرت زهرا«سلام‌الله‌علیها» متذکّر حقیقت و اصل انسان یعنی عبودیت است و لذا آن حضرت از هیچ جانِ طالب عبودیت جدا نیست، و هر چه به آن حضرت نزدیک شویم به خود حقیقی‌مان نزدیک شده‌ایم.
فاطمه«سلام‌الله‌علیها» الگو برای زن است یا برای مرد؟ فاطمه«سلام‌الله‌علیها»، فاطمه«سلام‌الله‌علیها» است، زن و مرد که مربوط به بدن است، حضرت زهرا«سلام‌الله‌علیها» انسان است و بدنشان زن است و حضرت علی«علیه‌السلام» انسان است و بدنشان مرد است، و به همین جهت هر دوی آن بزرگواران برای زنان و مردان مقصداند، پس حضرت زهرا«سلام‌الله‌علیها» مقصد و قبلة همة ماست، کافی است ما نظر به ایشان بکنیم، نور ایشان را در عمق جان خود می‌یابیم، همان‌طور که دین متذکّر فطرت است و انسان از طریق توجّه به دین، فطرت خود را بیدار می‌کند، حضرت زهرا«سلام‌الله‌علیها» نیز متذکّر وَجْه عبودیت انسان‌ها است و با نظر به آن حضرت، وجه عبودیت ما بیدار می‌شود و در آن حال انسان احساس می‌کند چقدر به آن حضرت نزدیک است و او از مَنِ انسان به انسان نزدیک‌تر است، در واقع حرف آن‌هایی که می‌خواهند به بندگی خدا برسند به حضرت زهرا«سلام‌الله‌علیها» این است که:
در دو چشم من نشین ای آن‌که از من من‌تری         تا قمر را وانمایم کز قمر روشن‌تری
نظر به این ذوات مقدسه انداختن، ادب و آداب خاص می خواهد، یک وقت کسی نظر به امام زمان«علیه‌السلام» می‌کند که بیلش را پارو کنند، حالا این فرد از این کار چه نتیجه‌ای نصیب خود کرد؟ شخصی چهل روز زحمت کشیده بود امام زمان«علیه‌السلام» را ببیند و دستورات خاصی را که باید در مسجد سهله انجام دهد را انجام داده بود، بالاخره در روزهای آخر، خود حضرت یا یکی از یاران حضرت آمده بودند و گفته بودند امام زمان«علیه‌السلام» را چه کار دارید، گفته بود کارشان دارم، گفته بودند فرض کن من امام زمان هستم، بگو چه کار دارد، گفته بود اگر شما امام زمانید، بیل مرا پارو کنید، آن آقا هم فرموده بودند، بیل تو پارو!، بعد نگاه کرده بود، بیلش پارو شده، و از حضرت هم دیگر خبری نبود، خوب کسی که مقام عبودیت حضرت زهرا«سلام‌الله‌علیها» را نشناسد و متوجّه هم نباشد حقیقت هر انسانی عبودیت است و به کمک آن حضرت می‌توان به آن مقام رسید، چگونه به حضرت می‌نگرد؟! یعنی از حضرت فاطمه«سلام‌الله‌علیها» جز رسیدن به مقام بندگی بخواهی، فوق‌العاده ضرر کرده‌ای.
ثمره هر حرکتی آن است که انسان به مقصد مربوط به آن حرکت برسد، مقصد ما انسان‌ها در حرکت‌های زندگی، بندگی خدا است و فاطمه«سلام‌الله‌علیها» مظهر کامل آن بندگی است، پس از فاطمه«سلام‌الله‌علیها» راه ورسم بندگی بخواهید و از این منظر بر او بنگرید و از او بهره بگیرید تا از این طریق تمام ابعاد وجودتان به ثمر برسد. شما وسایل و ابزارهای دنیا را هم می‌خواهید که بنده شوید، چون بندگی خدا مقصد اصلی هر انسانی است، باید برای برآورده‌شدن چنین مقصودی، به بندة مطلق نگاه کنید، تا آرام‌آرام انوار وجودی آن حضرت بر شما اثر بگذارد. اگر پیامبر خدا«صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌‌وسلّم» فاطمه«سلام‌الله‌علیها»  را می‌بوسید،[11] چون در واقع آن حضرت نمایش جان رسول و رسالت بود، فاطمه«سلام‌الله‌علیها» آینه نمایش عبودیت رسول خدا«صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌‌وسلّم» و علی«علیه‌السلام» بود. آری؛ پیامبری پیامبر خدا«صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌‌وسلّم» راه و روش بندگی است و هدیه بسیار بزرگی است که از طرف خدا به بندگانش داده شده تا انسان‌ها راه بندگی خدا را گم نکنند و به همین جهت پیامبری و رسالت، مورد احترام همه از جمله مورد احترام فاطمه«سلام‌الله‌علیها» است، چون راه بندگی خود را از طریق همین رسالت که بر قلب مبارک رسول خدا«صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌‌وسلّم» جاری شده به‌دست آورده است از آن طرف هم، مقصد رسول خدا«صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌‌وسلّم» نیز این است که از طریق همین رسالت به بندگی خدا دست یابد، حالا فاطمه«سلام‌الله‌علیها» را آینه تمام‌نمای آن مقصد یعنی بندگی خدا می‌بیند و لذا است که فاطمه«سلام‌الله‌علیها» نمایش هدف رسول و رسالت است و محبوب و مقصود رسول خدا«صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌‌وسلّم»، رسول‌خدایی که خود را از همه‌چیز جز محبّت به خدا خالی کرده و دل از همه‌چیز، جز دل‌دادن به خدا بریده است، فاطمه«سلام‌الله‌علیها» را می‌بوسید تا معلوم شود فاطمه«سلام‌الله‌علیها» نمایش عبودیت حضرت ربّ است و از خود و خودیت تماماً خالی است، و در این حالت است که هر کدام از این ذوات مقدسه، آینة نمایش دیگری هستند و همه آن‌ها نمایش بندگی خدایند. به همین جهت می‌فرمایند:«کُلُّنا مُحَمَّد»، نگفته‌اند «کُلُّنا رسول‌الله» می‌گویند همه ما محمّد«صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌‌وسلّم» هستیم، ولی از زوایة بندگی، و نه زاویة رسالت. پس علی«علیه‌السلام» به اعتبار بندگی‌شان، و سایر ائمه معصومین«علیهم‌السلام» به اعتبار بندگی‌شان، همه عین هم‌اند و همه عین حضرت محمّد«صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌‌وسلّم» هستند، و همه عین فاطمه«سلام‌الله‌علیها» می‌باشند، منتها چون پیامبر و ائمه«علیهم‌السلام» از یک جهت پیامبر و امام‌اند و از یک جهت در مقام عبودیت هستند، برای روشن شدن جنبه عبودیتِ کامل، نظرها را به فاطمه«سلام‌الله‌علیها» می‌اندازند و حدیث قدسی اوّل بحث نیز بر همین اساس همة اندیشه‌ها را به فاطمه«سلام‌الله‌علیها» معطوف داشت تا بفهماند هدف از رسالت رسول و امامت امام، ظهور بندگی است و آن را در فاطمه«سلام‌الله‌علیها» می‌توان دید و از جهت دیگر مقام همه آن ذوات مقدسه مقام بندگی کامل خداوند است ولی چون حضرت زهرا«سلام‌الله‌علیها» نه پیامبرند و نه امام، در عین حال دارای مقام کامل بندگی‌اند، راحت‌‌تر می‌توان مقصد خلقت همه جن و انس را که همان بندگی است، در آن حضرت دید.
حالا عنایت فرمودید چرا اهل‌البیت«علیهم‌السلام» بین شیعیان خودشان نیز مظلوم‌اند، چون شیعیان هم بنا را نگذاشته‌اند در فهم سخنان و معارف اهل‌البیت پیامبر«علیهم‌السلام» جدّی وارد شوند، می‌آیند در یک جلسه می‌نشینند، می‌خواهند هم چای بخورند، هم وقتشان را بگذرانند، اگر هم شد چند کلمه‌ای از روحانی در مورد ائمه معصومین«علیهم‌السلام» بشنوند، این نوع برخورد کجا و این‌که تمام عقل و دل خود را به ائمه معصومین«علیهم‌السلام» بدهیم، کجا!
نیاز همیشة بشر به فاطمه«سلام‌الله‌علیها»
همچنان‌که ما نیاز به آب داریم تا به عنوان عین رطوبت و تری، تشنگی ما را رفع کند و در متن عالَم، آب به عنوان عین تری وجود دارد و ممکن نیست که نیاز به آب باشد ولی آب به عنوان تری نباشد، پس حالا که هدف خلقتِ همة ما بندگی خدا است، ممکن نیست این نیاز – یعنی بندگی کامل خدا- در جان ما باشد و مصداق عینی نداشته باشد، همچنان‌که باید تشنگی ما با عین تری مرتفع شود و با بهره‌مندی از آب، این تشنگیِ به آب، تبدیل شود به برخورداری از آب، نیاز به بندگی خدا در همة انسان‌ها، نیز باید دارای یک مصداق عینی باشد که او نمونه کامل بندگی است، تا انسان‌ها از طریق توجّه به آن ذات مقدس و به کمک انوار آن حضرت، به مقام بندگی خدا نائل شوند و معلوم شد که مصداق کامل بندگی خدا، فاطمه«سلام‌الله‌علیها» است و آن حقیقتی است که همواره بشریت برای تحقّقِ بندگی خود به او نیاز دارد، پس هر کس که به فاطمه«سلام‌الله‌علیها» توسل نماید،  نه‌تنها فاطمه«سلام‌الله‌علیها» را گم کرده، بلکه بیش از آن، خود و مقصد خود را گم کرده است. حقیقت نوری حضرت زهرا«سلام‌الله‌علیها» همواره در هستی موجود بوده و خواهد بود.[12] حال اگر بتوانیم به فاطمه«سلام‌الله‌علیها» توسل نماید، و حضرت‌فاطمه‌زهرا«سلام‌الله‌علیها»  از طریق توسل ما، به ما نظر کند، همة مشکلمان حل می‌شود. ما می‌خواهیم بنده شویم، همان‌طور که وقتی تشنه هستیم، می‌خواهیم سیراب شویم، در موقع تشنگی، نقص ما بی‌بهره‌بودن از آب است و با برخوردای از آب، نقص ما از آن جهت، برطرف می‌شود، از نظر حقیقت و ذات، نقص ما عدم‌تحقّق بندگی است، و با تحقّق بندگیِ خدا در خودمان، به حقیقت خود که همان بندگی خدا است دست می‌یابیم، نقص ما این نیست که یکی قدش کوتاه و دیگری قدش بلند است، یا یکی پول بیشتری دارد و دیگری پول کم‌تری، این‌ها نقص حقیقی نیست، چون نداشتن آن‌ موجب محرومیت حقیقی نمی‌شود. کسی که متوجّة نقص حقیقی خود –که همان عدم بندگی است- نشده است، این چیزها را نقص می‌پندارد، آن‌هایی که بندگی را نمی‌شناختند فکر کردند اگر فدک را از حضرت زهرا«سلام‌الله‌علیها» بگیرند، او احساس نقص و محرومیت می‌کند، دیدید که او چنین احساسی نکرد و برعکس همچون شیر بر غاصبان فدک شورید و ثابت کرد آن‌ها از الفبای دین و احکام قرآنی ارث هیچ اطلاعی ندارند، نه تنها کوچک‌ترین تزلزلی در آن حضرت به‌وجود نیامد بلکه غصب فدک را وسیله‌ای کرد تا به زیباترین نحو بندگی خود را بنمایاند.[13]
فاطمه«سلام‌الله‌علیها» رمز و راز سر و سامان داشتن حقیقی
در ابتدا عرض کردم ممکن است انسان‌های معمولی در برخورد با ظاهرِ مشکلاتی که برای حضرت زهرا«سلام‌الله‌علیها»  پیش آمده، در این پندار قرار گیرند که این خانواده به جهت دیانت و بندگی‌ای که داشته‌اند، خانواده بی‌سر و سامانی شده‌اند، و فکر شود بقیة انسان‌ها که به ظاهر این مشکلات را نداشته‌اند، دارای سر و سامانی بهتری هستند، در حالی‌که ما باید متوجّه باشیم ملاک سر و سامان‌ داشتن و یا سر و سامان ‌نداشتن به دست‌‌یابی به مقصد و هدف یا نرسیدن به مقصد و هدف است، سر و سامان ‌داشتنِ واقعی این است که انسان به مقصد برسد و مقصد و مقصود همة انسان‌ها بندگی خدا است، پس هر کس به بندگی خدا دست یافته باشد به سر و سامان واقعی رسیده است، از طرفی فاطمه«سلام‌الله‌علیها» مظهر بندگی خدا است، پس به مقصد خود رسیده است و لذا از با سر و سامان‌ترین انسان‌ها می‌باشد، پس می‌توان نتیجه گرفت مظهر سر و سامان داری روی زمین بندگی خدا است و هر کس بندگی خدا را ندارد، عملاً سر و سامانی ندارد.
 گاهی وقت‌ها می‌نشینید فکر می‌کنید اگر خانه‌تان یک کمی بزرگ‌تر بود یا یک طبقه روی آن می‌ساختید یا اگر همسر یا اگر شغل پیدا می‌کردید، سر و سامان می‌گرفتید، بروید از همة کسانی که این‌ها را دارند ولی در امر بندگی خدا پایداری نمی‌کنند، بپرسید احوالتان چطور است، می‌گویند: آقا خیلی زندگی‌مان آشفته و پریشان است، پس هیچ‌کدام از این چیزها موجب سر و سامانی نیست، چون یک قاعده مسلّم درمیان است و آن این‌که هر کس به هدف حقیقی خود دست نیافت به سر و سامان نمی‌رسد و هدف حقیقی همة انسان‌ها بندگی است، به همین جهت اهل‌البیت«علیهم‌السلام»  روی این‌ ابزارهای دنیایی خیلی وقت نمی‌گذارند، البته روش آن‌ها روش متعادلی است و انسان‌های گریزان از دنیا نمی‌باشند، ولی سر و سامان خود را در جای دیگر دنبال می‌کنند و لذا شهید شدن و اسیر شدنِ زن و فرزند هم آن‌ها را از سر و سامان خارج نمی‌کند، چون از هدف حقیقی خود جدا نمی‌شوند.
پس عرض شد از طریق توجّه به حضرت زهرا«علیها‌السلام» و توسل به آن حضرت مشکلات ما تماماً حل می‌شود، چون مشکل اصلی ما عدم ورود به عالَم بندگی خدا است. خوب اگر فاطمه«سلام‌الله‌علیها» به زندگی شما نظر کند زندگی شما سر و سامان می‌گیرد، و روشن شد چون حضرت زهرا«علیها‌السلام» یک حقیقت معنوی و غیبی است که خلقتش فوق آسمان و زمین است و همواره بوده و هست، پس می‌شود به آن حضرت توسل جست و از او کمک خواست و او حتماً به ما کمک می‌کند.
صحیح‌ترین کار
حالا که معنی سر وسامان داشتن در زندگی معلوم شد و روشن گشت فاطمه«سلام‌الله‌علیها» مظهر سر و سامانی است، پس دو کار باید کرد: یکی «معرفت» به این خاندان پیدا کنیم و دیگری «محبّت» به آن‌ها. وقتی به این خانواده معرفت پیدا کردیم و متوجّه شدیم چگونه تمام نقص‌های ما به کمک آن‌ها مرتفع می‌شود به طور طبیعی محبّت به این خاندان در ما ایجاد می‌شود. این صحیح‌ترین کار است که انسان در این دنیا بتواند به حقایقِ پایدار و متعالی عالم معرفت پیدا کند و آن هم حقایقی که قابل ‌محبّت ورزیدن‌ هستند و از طریق محبّت به آن‌ها جان انسان یک نحوه سنخیتی با آن‌ها پیدا خواهد کرد و مبادی میلش با آن‌ها هماهنگ می‌گردد و به واقع این کار، کار بزرگی است. باید تمرین کنید تا بتوانید در معرفت و محبّت به مقام قدسیِ حضرت صدیقه طاهره«سلام‌الله‌علیها»، یک قهرمان بشوید. دل می‌تواند و استعداد آن را دارد که به اهل‌البیت«علیهم‌السلام» محبّت پیدا کند، ولی این استعداد را باید از حالت بالقوّه به حالت بالفعل درآورد، یعنی بعد از این‌که به آن‌ها معرفت پیدا کردی و با نظر محبّت -آن محبّتی که در جان شما از قبل از خلقت نهاده شده- به این خاندان نظر کردی، استعدادِ محبّتِ بالفعل به این خاندان در تو رشد پیدا می‌کند، به جهت استعدادِ محبّتی که در انسان‌ها هست، آن‌هایی که این راه را رفتند رسیدند، آن‌وقت از این زاویه می‌توان از این خاندان خیلی چیز به‌دست آورد. این‌ها خانواده عصمت و حکمت‌اند، یعنی هم تمام حرکات و گفتارشان عین حق و واقعیت ‌است و هم در این حرکات و رفتار، تمام جوانب کار را می‌شناسند، حالا روحی که به این حقایق عالم وجود نزدیک شود به همان نسبت از حکمت و عصمت برخوردار می‌شود، نمونه عصمت و حکمت این خانواده را در فعالیت‌های تاریخی آن‌ها می‌توان جستجو کرد، از سکوت 25ساله علی«علیه‌السلام» بگیر تا قبر پنهان زهرای مرضیه«سلام‌الله‌علیها». شما مسئله قبر پنهان حضرت را شنیده‌اید و خوب می‌دانید، ولی از زاویه‌ جایگاه تاریخی این عمل جا دارد، باز فکر کنید و متوجّه باشید درست است که مسلمانان غیرشیعی سعی می‌کنند نسبت به این پیام بزرگ، خود را به نشنیدن بزنند ولی تا کی‌می‌توان چنین نشنیدن را ادامه داد؟ آیا نسل‌های آینده جهانِ اهل سنّت آمادة یک سؤال بزرگ نیستند که چرا دختر رسول‌خدا«صلوات‌الله‌علیهما» دستور داد قبر او در شرایط حاکمیت خلیفه اوّل پنهان بماند؟
اهل‌البیت«علیهم‌السلام» مظاهر عالَم قدس
اگر از زاویه حکیمانه‌بودن حرکات و گفتار این خانواده غافل نباشیم به خوبی می‌فهمیم حرکات و گفتار این‌ها سراسر ظهور حقایق قدسی می‌باشد همان طوری که مبادی وجودی‌شان در عالم اعلاء در عالَمی فوق زمین و آسمان و فوق ملائکه وجود دارد، و حرکات و گفتار این‌ها از آن‌جا ریشه می‌گیرند، از پیامبرخدا«صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌‌وسلّم»  داریم که فرمود:«هنگامی که خداوند بهشت را خلق نمود، آن را از «نور وجه خود» آفرید، سپس آن نور را گرفت و بیفکند. «فَأَصابَنی ثُلْثُ النّور، وَ اَصابَ فاطِمَةَ ثُلْثُ النُّور وَ اَصابَ عَلِیّاً وَ اَهْلَ بَیْتِهِ ثُلْثُ النُّور»؛[14] یعنی از آن نور وجه الهی که بهشت را آفرید، یک‌سوم آن به من (پیامبرخدا«صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌‌وسلّم») و یک سوم دیگر آن به فاطمه، و یک سوم دیگر به علی و اهل‌بیتش رسید.
از روایت فوق می‌فهمیم که مقام اصلی این خانواده از وَجْهِ الهی است و از همان اسماء و صفاتی است که بهشت از آن‌ آفریده شده است، پس وجود آن‌ها ریشة قدسی و غیبی دارد و حرکات و گفتار آن‌ها، مظهر آن حقایق قدسی، و مظهر اسماء و صفات الهی است و هر کس بتواند معرفت و محبّت این ذوات قدسی را در خود احیاء کند، عملاً توانسته است به خدا نزدیک شود و قلب خود را مظهر تجلّیات اسماء و صفات الهی قرار دهد و با حقیقت بهشت یگانگی پیدا کند و در چنین حالتی وقتی از حجاب تن آزاد شد، به لطف الهی خود را در بهشت اسماء و صفات الهی بیابد – طُوبی لَهُ وَ حُسْنُ مَآب- .
در آخر برای به انتها رساندن این بحث حادثه‌ای را به عرض می‌رسانم که در انتهای حضور حضرت زهرا«سلام‌الله‌علیها» در این دنیا به وقوع پیوست تا خود به وسعت مقام فاطمه«سلام‌الله‌علیها» پی ببری.
حضرت علی«علیه‌السلام» می‌فرمایند: چون فاطمه«سلام‌الله‌علیها» را غسل و کفن نمودیم، در آن هنگام که فرزندان فاطمه«سلام‌الله‌علیها» در حال گریه و اندوه بودند، خدا را شاهد می‌گیرم که فاطمه«سلام‌الله‌علیها» نیز شروع به ناله و اندوه نمود و دست‌های خویش را از کفن بیرون آورده و حسن و حسین را تا مدّتی به خویش چسبانید که ندا آمد: ای علی! آن دو را از فاطمه جدا کن که فرشتگان آسمان را نیز به گریه انداختند. [15]
آری؛ این نمونه کوچکی است از این‌که این خانواده پس از رحلتشان نیز می‌توانند حتّی بر بدن خود حکومت کنند و حتّی وقتی اَجل مسمّی‌شان به سر آمده، به اذن خدا در بدن خود تصرّف نمایند و فرزندان خود را در آغوش بگیرند، زیرا «اَلْعُبُودِیَّةُ جُوهَرَةٌ کُنْهُها الرُّبوبیَّة»؛ یعنی بندگی خدا گوهری است که عمق آن ربوبیت است و انسانی که به کمال بندگی خدا دست یافت، همچون پروردگار عالم، هر چه اراده کند محقّق می‌گردد و لذا فاطمه«علیها‌السلام» را قدرت تصرّف در جان محبّانش دادند تا آن‌ها را از آتش جهنّم برهاند، و در همین رابطه جبرئیل فرمود: «سُمِّیَتْ فِی الإَرضِ فاطِمَةَ لِأنَّها فُطِمَتْ شیعَتَها مِنَ النّار»؛[16] یعنی او را در زمین فاطمه نامیدند، زیرا پیروان خود را از آتش رهایی می‌بخشد. آیا هیچ راهی برای نجات از آتش جز همان بندگی که صدیقه طاهره«سلام‌الله‌علیها» متذکّر آن‌اند وجود دارد؟!   
فاطمه«سلام‌الله‌علیها» یک بار هم علی«علیه‌السلام» را از قتل نجات داد. به این صورت که چون به خانه فاطمه«سلام‌الله‌علیها» حمله کردند و آن خانه را آتش زدند[17] و به خاطر ضربه‌ای که فاطمه«سلام‌الله‌علیها» خورده بود و محسن«علیه‌السلام» سقط گشته بود، بی‌هوش بود و آنچنان محکم ریسمان به گردن حضرت انداختند که تاریخ در وصف آن می‌گوید: «کَالْجَمَلِ الْمَخْشُوش»؛ یعنی مثل شتری که بینی او را از عرض سوراخ کرده و در آن از عرض «خشاش» که چوبی است که در بینی شتر قرار می‌دهند، آن حضرت را این‌چنین محکم بسته بودند، و به سوی ابابکر می‌بردند و فاطمه«سلام‌الله‌علیها» چون به هوش آمد و متوجّه شد که علی«علیه‌السلام» را برده‌اند، با آن وضع دردناک شیون‌زنان خود را در حالی به علی«علیه‌السلام» رساند که علی«علیه‌السلام» را در جلو ابابکر حاضر کرده بودند. ابن‌قتیبه می‌نویسد:
     فَاَخْرَجُوا عَلِیّاً فَمَضُوا بِه اِلی اَبی‌بِکر، فقالوا لَهُ: بایِع، فقال: اِنْ اَنَا لَمْ اَفْعَلْ فَمَهْ؟ قالوا: اِذَنْ والله الّذی لا اله الاّ هو نَضْرِبُ عُنُقَکَ. قال: اِذاً تقتُلُونَ عبدَاللهِ وَ اَخا رسولِه، فقال عُمر: اما عبدُاللهِ فَنَعَم وَ اما اَخو رسوله فَلا. و ابوبکرٍ ساکتٌ لا یتکلَّمُ. فقال له عمر: اَلا تَأمُرُ فِیهِ بِاَمْرِکَ؟
      پس علی را از خانه خارج کردند و او را به طرف ابابکر بردند، به او گفتند بیعت کن، علی گفت: اگر بیعت نکنم چه می‌شود؟ گفتند در آن حال به خدا قسم گردنت را می‌زنیم، علی گفت: در آن حال بنده خدا و برادر رسول خدا را کشته‌اید. عمر گفت: بندة خدا آری، و لی برادر رسول خدا نه. ابابکر در آن حال ساکت بود و هیچ نمی‌گفت. عمر گفت: آیا حکم خود را در مورد علی صادر نمی‌کنی؟
      فقال: لا، اُکْرِهُهُ عَلی شَیْءٍ ما کانتْ فاطمةُ اِلی جَنْبِه،
      گفت نه، دوست ندارم تا فاطمه کنار علی هست دستوری دهم.
      فَلَحِقَ عَلِیٌّ بِقَبرِ رسول‌الله«ص» یَصیحُ وَ یَبْکی وَ یُنادی: «یَابْنَ اُمَّ اِنَّ‌الْقَوْمَ‌اسْتَضْعَفُونی وَ کادوا یَقْتُلُونَنِی»(اعراف/150) وَ اِنَّهُ قالَ: واجعفراهُ وَ لا جعفر لی‌الیوم! واحمزتاه و لا حمزة لی‌الیوم.
     پس در این حال علی خود را به قبر رسول‌خدا«ص» رساند صیحه‌ای زد و گریه سر داد و این آیه را خواند که: حضرت هارون به موسی«علیهماالسلام» خطاب کرد که ای فرزند مادر، قوم تو مرا ضعیف کردند و نزدیک بود بکشند. و سپس حضرت ادامه دادند: کجاست جعفر و کجاست حمزه که امروز نه من در کنار خود جعفر را دارم و نه حمزه را.[18] 
 
خدایا به حقیقت آن فاطمه‌ای که در محرابِ عبادت، زهره‌وار بر آسمان و آسمانی‌‌ها
 می‌درخشید و در زمین، محبّین خود را از آتش نجات می دهد، ما را در عبادت،
 تابع آن حضرت  و در قلب، از محبّین او قرار بده.
 
«والسلام علیکم و رحمة‌الله و برکاته»




1- صحیح بخاری ج7 ص37 (باب ذبّ الرجل عن ابنته فی الغیرة و الانصاف)
[2] - سوره فرقان آیه 31
1- سوره مائده آیه48
2- سوره انعام آیه35
1- بصائر الدرجات، ص71
2- بحار‌الانوار، ج2 ص183
1- جنة‌العاصمه، ص168، ه نقل از کشف‌الّلئالی.
1- تفسیر اطیب البیان، ج13 ص223، نقل از شرح فصّ حکمة عصمتیّه فی کلمةِ فاطمیّة از آیت‌الله‌حسن‌زاده‌آملی ص159
[9] - بحارالانوار ج 4 ص 303 و جلد 25 صفحات 279 و 347
1- بحار‌الانوار ج43 ص79، روایت67
1- از عایشه نقل شده که: هر گاه فاطمه«سلام‌الله‌علیها» نزد رسول خدا«صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌‌وسلّم» می‌آمد:«قامَ لَها مِنْ مَجْلِسِهِ، وَ قَبَّلَ رَأْسَهاَ، وَ اَجْلَسَهَا مَجْلِسَهُ»؛ یعنی پیامبر اکرم«صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌‌وسلّم» از جای خود برمی‌خواستند و سر  فاطمه«سلام‌الله‌علیها» را می‌بوسیدند و وی را به جای خود می نشاندند و نیز هر گاه پیامبر«صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌‌وسلّم» به دیدار فاطمه«سلام‌الله‌علیها» می‌رفتند، حضرت به استقبال رسول خدا«صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌‌وسلّم» می‌شتافت و هر یک دیگری را می‌بوسید و با هم می‌نشستند. (بحار‌الانوار ج43 ص40)
1- رسول‌خدا«صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌‌وسلّم» فرمودند: «خُلِقَ نُورُ فاطِمَة«سلام‌الله‌علیها» قَبْلَ اَنْ یُخْلَقَ الْأَرْضُ وَ السَّماء»: یعنی نور فاطمه«سلام‌الله‌علیها» پیش از خلقت زمین و آسمان آفریده شده است و حتماً مستحضر هستید که حقایق غیبی که در چنین مرتبه‌ای از وجود باشند که از هر زمانی مقدّم‌اند، و قبلیت آن‌ها قبلیت بالشّرف است و نه قبلیت زمانی (برای پی‌گیری موضوعِ حقیقت نوری فاطمه«سلام‌الله‌علیها» می‌توانید به کتاب «مقام لیلة‌القدری حضرت فاطمه«علیها‌السلام»» رجوع فرمایید).
1- برای بررسی بیشتر در موضع‌گیری حضرت در این مورد و شرح خطبه آن حضرت در مسجد مدینه به کتاب «بصیرت فاطمه«سلام‌الله‌علیها»» رجوع کنید.
1- بحار‌الانوار ج43 ص44
2- کتاب «فاطمه«سلام‌الله‌علیها» از ولایت تا شهادت» از سیدمحمدکاظم قزوینی، ترجمه دکتر حسین فریدونی، ص601
1- بحار‌الانوار ج43، ص4، روایت3
2- ابن‌ابی‌الحدید در شرح نهج‌البلاغه ج1ص134، و ج2 ص19، از بلاذری و او از مدائنی روایت می‌کند که ابابکر به دنبال علی فرستاد و از او بیعت خواست و علی بیعت نکرد و با عمر شعله‌ای از آتش بود.
 
[18] - کتاب الامامة و السیاسة ج 1 ص 13
.
........................................................................................................

 

آرشیو مطالب
صفحات سایت
امکانات جانبی